پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

کردیم ضبط گریهٔ غماز خویش را

دریافتیم پرده‌درِ راز خویش را

شاید که یار گوش به فریاد من دهد

تغییر می‌دهم دگر آواز خویش را

زینسان خراب حال از آنم که داده‌ام

در خانه راه خانه‌برانداز خویش را

با آن‌که سحر چشم تو کشته‌ است عالمی

ظاهر نمی‌کند لبت اعجاز خویش را

صد بار گفته‌ام به تو این حرف ما شنو

ضایع مکن، بهل هوسِ ناز خویش را

شاید به این وسیله شود حرف ما پسند

گوییم وصف سرو سرافراز خویش را

نی محرم قفس، نه به دام آشنا شدیم

نفرین کنیم ساعت پرواز خویش را

تا بعد از این تلف نکند جان مردمان

پندی بگوی چشم فسون‌ساز خویش را

واقف شکار شوخی ترکی است کز حرم

صید آورد که طعمه دهد باز خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵ای رفیقان به خدا پند مگویید مرا
  2. شمارهٔ ۵۶از شگفتی‌ها چه می‌پرسی من دلگیر را
  3. شمارهٔ ۵۷در قفس بسیار ناشادیم ما
  4. شمارهٔ ۵۸سر کنی چون در گلستان غارت ترکانه را
  5. شمارهٔ ۵۹ای کرده تباه کار ما را
  6. شمارهٔ ۶۰دو روزه دوریِ آن یار جانی می‌کشد ما را
  7. شمارهٔ ۶۱آفت مرساد داغ ما را
  8. شمارهٔ ۶۲برده ‌است گریه چون موج از دست من عنان را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.