پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

برده ‌است گریه چون موج از دست من عنان را

ترسم که بار دیگر طوفان برد جهان را

پیش خدنگ خوبان تا کی هدف توان شد

خواهم به گوشه‌ای برد این مشت استخوان را

ای آسمان به هر وضع خواهی بگرد ولیکن

نامهربان مگردان آن یار مهربان را

مردیم ما ولیکن هرگز نشد یقینش

بر خاک ما بیارید آن یار بدگمان را

در سایهٔ نهالی روزی نشد نشستن

بیهوده آب دادم از دیده گلسِتان را

ای غایب از نظرها خود گو به من کجایی

گشتم به جست‌وجویت سرتاسر جهان را

رنگم نشسته بر رو بسیار بی‌تعلق

مالیده‌ام تو گویی بر چهره ارغوان را

از گوشه‌ها پیاپی خیزد صدای احسنت

واقف چو آن خوش‌ابرو زه می‌کند کمان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴باز آ و تسلّی بده این دل نگران را
  2. شمارهٔ ۶۵عشق تو ز ما ستاند ما را
  3. شمارهٔ ۶۶سپند آتشین‌جانم ندارم پایداری‌ها
  4. شمارهٔ ۶۷همین‌جا کنم رام دلدار خود را
  5. شمارهٔ ۶۸در نظر چون سایهٔ شمشاد می‌آید مرا
  6. شمارهٔ ۶۹گریبان گر نباشد چاک می‌سازیم دامان را
  7. شمارهٔ ۷۰بس‌که فکر دهنت ساخته دلگیر مرا
  8. شمارهٔ ۷۱گر خاک آستانت بخشد به من سراپا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.