پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

همین‌جا کنم رام دلدار خود را

به محشر چرا افکنم کار خود را

مگر بوی زلفی گذر کرد بر دل

که آشفته می‌بینم اطوار خود را

ز دوش افکنم بار غم گر ز مستی

تو بر دوش من افکنی بار خود را

دلت گر ز خارا بود ور ز آهن

محبّت کند عاقبت کار خود را

ز ما بلبلان نغمه رنگین نخیزد

به خون تا نشوییم منقار خود را

اگر چاک پیراهنش را ببیند

زند بر زمین صبح دستار خود را

به صیّاد از جانب ما بگویید

به‌یاد آر گاهی گرفتار خود را

چه پرسی ز بی‌دردی او که هرگز

نمی‌پرسد آن شوخ بیمار خود را

چو واقف اگر راه صحرا نگیرم

چه سازم دل خانه‌پرداز خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹گریبان گر نباشد چاک می‌سازیم دامان را
  2. شمارهٔ ۷۰بس‌که فکر دهنت ساخته دلگیر مرا
  3. شمارهٔ ۷۱گر خاک آستانت بخشد به من سراپا
  4. شمارهٔ ۷۲مژه‌اش تا به دل خلید مرا
  5. شمارهٔ ۷۳فتاده است به اطفال اشک کار مرا
  6. شمارهٔ ۷۴دید تا ثابت‌قدم بر جادهٔ سودا مرا
  7. شمارهٔ ۷۵یک شب اگر به خلوت راز آورم تو را
  8. شمارهٔ ۷۶مگْذر ای سیل شتابان ز در خانهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.