پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

فتاده است به اطفال اشک کار مرا

نماند کار به ابنای روزگار مرا

وصیت است ز مجنون به من که بعد وفات

نهال بید نشانید بر مزار مرا

کسی به رنگ سرشکم ز خاک برنگرفت

چنین فکند ز چشم تو روزگار مرا

چرا ز مردم بیگانه شکوه پردازم

به آب داده همین چشم اشکبار مرا

کشد مصور اگر صورتم روم از جا

به ضعف بس که کشیده است بی تو کار مرا

هزار زخم توانم ز تیغ او برداشت

اگرچه گل به سر از ضعف گشته بار مرا

ز شکّر لب او کام گیرم و گویم

ز زهر چشم الهی نگاه‌دار مرا

فراغ‌عیش تر از من کسی به عالم نیست

کشیده تا غم او تنگ در کنار مرا

بَرَد ز کوی تو همچو غبار بیرونم

نسیم یافته از بس که خاکسار مرا

غبار گشتم و از جای خود نمی‌خیزم

چنین نشانده به راه تو، انتظار مرا

ز بس گریستم از شوق نوخطان واقف

دمیده سبزه ز دامن چو کوهسار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵یک شب اگر به خلوت راز آورم تو را
  2. شمارهٔ ۷۶مگْذر ای سیل شتابان ز در خانهٔ ما
  3. شمارهٔ ۷۷کرده جا غم به صدر خانهٔ ما
  4. شمارهٔ ۷۸همچو بی‌دردان نه گل چیدن هوس باشد مرا
  5. شمارهٔ ۷۹ز تار زلف به زنجیر کرده‌اند مرا
  6. شمارهٔ ۸۰به سویم رو نیاری، بختِ برگردیده‌ای گویا
  7. شمارهٔ ۸۱عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا را
  8. شمارهٔ ۸۲دردمند از کوچهٔ دلدار می‌آییم ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.