پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

همچو بی‌دردان نه گل چیدن هوس باشد مرا

داغ سوزم شمع‌سان تا دسترس باشد مرا

کی در آزادی برم ذوق اسیری را ز یاد

گر روم سوی چمن دل در قفس باشد مرا

طرز نالدین دهم مرغ گلستان را به یاد

یک دو روزی در قفس گر هم نفس باشد مرا

نالهٔ او همچنان باشد بیابان‌گرد شوق

دل اگر در قید آهن چون جرس باشد مرا

تا ابد واقف نخواهم تشنه شد دیگر که من

خوردم از تیغش دم آبی که بس باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰به سویم رو نیاری، بختِ برگردیده‌ای گویا
  2. شمارهٔ ۸۱عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا را
  3. شمارهٔ ۸۲دردمند از کوچهٔ دلدار می‌آییم ما
  4. شمارهٔ ۸۳از درد دلم خون شد تا باد چنین بادا
  5. شمارهٔ ۸۴نیست می در کار رنگ آن رخ پر نور را
  6. شمارهٔ ۸۵هواداری ندارم تا براندازد حجابش را
  7. شمارهٔ ۸۶دامن‌کشان به دشت بلا می‌برد مرا
  8. شمارهٔ ۸۷رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.