پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا را

نمودم بوته‌دار از نقش پا دامان صحرا را

تو را چشم هوس در خواب کی بیند به این عصمت

که همبستر نمی‌سازی به خود تصویر دیبا را

بود هر ذرهٔ من مضطرب از مهر خورشیدی

که می‌آرد چو شبنم در پریدن چشم حربا را

نباید تنگ‌چشمان را رفیق خویشتن کردن

رسید آخر نظر از دیدهٔ سوزن مسیحا را

چنان با خود ملایم ساز دشمن را ز خوش‌خلقی

که گردد سبزه گر بر ریزهٔ مینا نهی پا را

ز بوی زلف خوبان سخت در پرهیز می‌باشم

مبادا در دماغم ره فتد این دود سودا را

عزیز آید به چشمم هر که نامی از جنون دارد

دهم چون سرمه جا در دیدهٔ خود سنگ خارا را

چه‌سان در پرده ماند خودنمای من که نام او

ز شوخی چاک می‌سازد گریبان معما را

ز فیض بخت گردیدیم از بحث و جدل فارغ

بپرس از دیگران واقف نزاع میر و ملا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳از درد دلم خون شد تا باد چنین بادا
  2. شمارهٔ ۸۴نیست می در کار رنگ آن رخ پر نور را
  3. شمارهٔ ۸۵هواداری ندارم تا براندازد حجابش را
  4. شمارهٔ ۸۶دامن‌کشان به دشت بلا می‌برد مرا
  5. شمارهٔ ۸۷رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما
  6. شمارهٔ ۸۸او که نشناخت آشنایی را
  7. شمارهٔ ۸۹به سر می‌برم بی‌تو زان روز و شب را
  8. شمارهٔ ۹۰به نازی تاب دادی در چمن ای شوخ کاکل را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.