پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

به سویم رو نیاری، بختِ برگردیده‌ای گویا

نظر پوشیدی از من، طالعِ خوابیده‌ای گویا

مشامم از سخن‌های تو بوی درد می‌یابد

سرت گردم بر اوراق دلم گردیده‌ای گویا

به هر حرفم طرف می‌ساختی زین پیش‌تر اکنون

سخن با من نمی‌گویی چه شد رنجیده‌ای گویا

به جوش آمد ز شادی در تن من خون افسرده

تو گلگون از برای قتل من پوشیده‌ای گویا

تو ای مجنون که همچون بید می‌لرزی به پیش من

ازین دیوانه‌ی ژولیده‌مو رنجیده‌ای گویا

چه واقع شد که باز از نالهٔ تو گوش می‌گیرد

شبی ای دل به کویش بی‌محل نالیده‌ای گویا

ز اشک خونی‌ام شد بوتهٔ خارِ مژه‌ گلبن

به حال دیدهٔ گریان من خندیده‌ای گویا

نبودی پیش ازین هرگز به این رنگی که می‌بینم

به کوی او دلا امشب به خون غلتیده‌ای گویا

تعجب می‌کنی از ناله‌های دل به کوی خود

فغان بلبلان در گلسِتان نشنیده‌ای گویا

برش افسانه‌ای از شکوهٔ آن زلف سر کردم

شنیده گفت تو خواب پریشان دیده‌ای گویا

دلم بس درد کرد امروز جان من به لب آمد

ز بی‌دردی چو خود احوال من پرسیده‌ای گویا

دگر از علم و فن واقف تو را دلسرد می‌بینم

چنین دانم که درس عشق را فهمیده‌ای گویا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲دردمند از کوچهٔ دلدار می‌آییم ما
  2. شمارهٔ ۸۳از درد دلم خون شد تا باد چنین بادا
  3. شمارهٔ ۸۴نیست می در کار رنگ آن رخ پر نور را
  4. شمارهٔ ۸۵هواداری ندارم تا براندازد حجابش را
  5. شمارهٔ ۸۶دامن‌کشان به دشت بلا می‌برد مرا
  6. شمارهٔ ۸۷رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما
  7. شمارهٔ ۸۸او که نشناخت آشنایی را
  8. شمارهٔ ۸۹به سر می‌برم بی‌تو زان روز و شب را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.