پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

از درد دلم خون شد تا باد چنین بادا

احوال دگرگون شد تا باد چنین بادا

در عقل دلم می‌کرد دعوی فلاطونی

از عشق تو مجنون شد تا باد چنین بادا

تا چند ز من پرسی چون شد که دلت خون شد

از قدرت بی‌چون شد تا باد چنین بادا

این دیدهٔ بی‌اشکی صد خون جگر می‌خورد

صد شکر که جیحون شد تا باد چنین بادا

باز این دل دیوانه در عاشقی افسانه

زان چشم پر افسون شد تا باد چنین بادا

دل داشت به شهر الفت لیکن ز سر زلفت

سرگشتهٔ هامون شد تا باد چنین بادا

از گردش چشم او کار دل و جان واقف

بی‌منت گردون شد تا باد چنین بادا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵هواداری ندارم تا براندازد حجابش را
  2. شمارهٔ ۸۶دامن‌کشان به دشت بلا می‌برد مرا
  3. شمارهٔ ۸۷رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما
  4. شمارهٔ ۸۸او که نشناخت آشنایی را
  5. شمارهٔ ۸۹به سر می‌برم بی‌تو زان روز و شب را
  6. شمارهٔ ۹۰به نازی تاب دادی در چمن ای شوخ کاکل را
  7. شمارهٔ ۹۱در قفس نی گل نه گلشن یاد می‌آید مرا
  8. شمارهٔ ۹۲در سخن‌سازی ز بی‌برگی چه غم داریم ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.