پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

در قفس نی گل نه گلشن یاد می‌آید مرا

گاه‌گاهی از نشیمن یاد می‌آید مرا

آنقدر ترسیده چشم من ازین مردم که من

دوست می‌بینم ز دشمن یاد می‌آید مرا

زخم تیغت به شد و از یاد رفت اما هنوز

آنچه با من کرد سوزن یاد می‌آید مرا

ناله خیزد از رگ جانم بسان تار ساز

هر که آن ناخن به رگ زد یاد می‌آید مرا

بس که ناساز است با من عیش بی‌آن دل‌نواز

بشنوم گر نغمه، شیون یاد می‌آید مرا

می‌شود بیت‌الحزن واقف جهان از گریه‌ام

هرگه از گم‌گشتهٔ من یاد می‌آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳گفتم بسی ز درد دل خود حبیب را
  2. شمارهٔ ۹۴زخم تیغ تو رسیده است مرا
  3. شمارهٔ ۹۵گریه شست از خاطرم فکر دل افسرده را
  4. شمارهٔ ۹۶خال در زیر ابرو است او را
  5. شمارهٔ ۹۷ببینید آن چشم سحر آفرین را
  6. شمارهٔ ۹۸یار گماشت بر سرم هجر خرد‌ربای را
  7. شمارهٔ ۹۹نیست یک تن که به جان نیست خریدار شما
  8. شمارهٔ ۱۰۰کردم از زاریِ خود بیزار یار خویش را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.