پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

به نازی تاب دادی در چمن ای شوخ کاکل را

که از هر حلقهٔ آن حلقه کردی نام سنبل را

به سرو و گل ندارم نسبتی گر اتّفاق افتد

سلام من رسانی ای صبا قمری و بلبل را

گشاد کار از نازک مزاجان کی بود ممکن

که تاب عقده واکردن نباشد ناخن گل را

صدف آبی که خورد از ابر نیسان عقدهٔ دل شد

گوارا نیست احسانِ فلک اهل توکل را

نگه‌دار آبروی یار را ای من سرت گردم

چرا بر فرق هر کس می‌زنی تیغ تغافل را

محال است این‌که ما آشفتگان را یاد فرمایی

تو کز عمری پس سر کرده‌ای ای شوخ کاکل را

نمی‌گردد علایق مانع ما از سفر واقف

کجا هنگام رفتن خار گیرد دامن گل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲در سخن‌سازی ز بی‌برگی چه غم داریم ما
  2. شمارهٔ ۹۳گفتم بسی ز درد دل خود حبیب را
  3. شمارهٔ ۹۴زخم تیغ تو رسیده است مرا
  4. شمارهٔ ۹۵گریه شست از خاطرم فکر دل افسرده را
  5. شمارهٔ ۹۶خال در زیر ابرو است او را
  6. شمارهٔ ۹۷ببینید آن چشم سحر آفرین را
  7. شمارهٔ ۹۸یار گماشت بر سرم هجر خرد‌ربای را
  8. شمارهٔ ۹۹نیست یک تن که به جان نیست خریدار شما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.