پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما

خنده زین رو بر بهار زعفران داریم ما

این تأمّل نی ز خودداری است در قربان‌شدن

چشم ایمایی از آن ابروکمان داریم ما

حرف ما هرچند از دیوانگی بی‌ربط شد

شکوهٔ زلف مسلسل بر زبان داریم ما

هرچه بادا باد با آن زلف سودا می‌کنم

نی امید سود و نی بیم زبان داریم ما

همچو آن شمعی که می‌گردد پریشان تار او

بهر شرح سوز دل چندین زبان داریم ما

می‌دهد از مو به مو چون نافه ما را بوی مشک

تا کجا سودای زلف او نهان داریم ما

دفتر احوال ما را ربط با شیرازه نیست

نسبتی واقف به اوراق خزان داریم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹به سر می‌برم بی‌تو زان روز و شب را
  2. شمارهٔ ۹۰به نازی تاب دادی در چمن ای شوخ کاکل را
  3. شمارهٔ ۹۱در قفس نی گل نه گلشن یاد می‌آید مرا
  4. شمارهٔ ۹۲در سخن‌سازی ز بی‌برگی چه غم داریم ما
  5. شمارهٔ ۹۳گفتم بسی ز درد دل خود حبیب را
  6. شمارهٔ ۹۴زخم تیغ تو رسیده است مرا
  7. شمارهٔ ۹۵گریه شست از خاطرم فکر دل افسرده را
  8. شمارهٔ ۹۶خال در زیر ابرو است او را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.