پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

دامن‌کشان به دشت بلا می‌برد مرا

دیوانه‌ دل ببین که کجا می‌برد مرا

من خود نمی‌روم به سر کوی او ولی

دل می‌تپد چنان‌که ز جا می‌برد مرا

غیرت اگرچه می‌بَرَدم از حریم او

حسرت ولیک رو به قفا می‌برد مرا

مشکل فتاده آه نگهداری دلم

نازش جدا، کرشمه جدا می‌برد مرا

خاکم، فتاده‌ام به هواداری دری

گاهی شمال و گاه صبا می‌برد مرا

گاهی به کعبه گاه به بتخانه می‌روم

هرجایی است دل، همه‌جا می‌برد مرا

من شکر پیر دیر چه گویم که لطف او

از خود چو می‌بَرَد، به خدا می‌بَرَد مرا

در بزم او که صدرنشین گشته بوالهوس

آزرده‌ام ز دل که چرا می‌برد مرا

سیر است دل ز دیدنش اما به کوی او

چشم گرسنه همچو گدا می‌برد مرا

زین‌سان که ذوق تیغ جفا در سر من است

روزی به قتلگاه قضا می‌برد مرا

مطلب ز سیر بادیه‌ام جز سموم نیست

حاشا که گشت ذوق هوا می‌برد مرا

واقف هوای دامن صحرای دل‌گشا

مانند سیل بی‌سروپا می‌برد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸او که نشناخت آشنایی را
  2. شمارهٔ ۸۹به سر می‌برم بی‌تو زان روز و شب را
  3. شمارهٔ ۹۰به نازی تاب دادی در چمن ای شوخ کاکل را
  4. شمارهٔ ۹۱در قفس نی گل نه گلشن یاد می‌آید مرا
  5. شمارهٔ ۹۲در سخن‌سازی ز بی‌برگی چه غم داریم ما
  6. شمارهٔ ۹۳گفتم بسی ز درد دل خود حبیب را
  7. شمارهٔ ۹۴زخم تیغ تو رسیده است مرا
  8. شمارهٔ ۹۵گریه شست از خاطرم فکر دل افسرده را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.