پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

یک شب اگر به خلوت راز آورم تو را

با صد نیاز بر سر ناز آورم تو را

ای بی‌وفا تو همسفر عمر رفته‌ای

زانسان نرفته‌ای تو که باز آورم تو را

گر با تو از حقیقت حسنت خبر کنم

بی‌خود به‌سوی آینه‌ساز آورم تو را

ناگه فتاده‌ام من وحشی به دام تو

سر ده مرا که در تگ‌وتاز آورم تو را

ویران نموده غمکده، مسجد بنا کنم

وانگه دعا کنم به نماز آورم تو را

تا کی دلا تو در سر زلفش روی و من

تا کی ز راه دور و دراز آورم تو را

ای دل به گیرِ پنجهٔ مژگانش آمدی

بیرون چه‌سان ز چنگل باز آورم تو را

واقف کنم به کار تو این ناله‌های گرم

گو سنگ و آهنی به گداز آورم تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷کرده جا غم به صدر خانهٔ ما
  2. شمارهٔ ۷۸همچو بی‌دردان نه گل چیدن هوس باشد مرا
  3. شمارهٔ ۷۹ز تار زلف به زنجیر کرده‌اند مرا
  4. شمارهٔ ۸۰به سویم رو نیاری، بختِ برگردیده‌ای گویا
  5. شمارهٔ ۸۱عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا را
  6. شمارهٔ ۸۲دردمند از کوچهٔ دلدار می‌آییم ما
  7. شمارهٔ ۸۳از درد دلم خون شد تا باد چنین بادا
  8. شمارهٔ ۸۴نیست می در کار رنگ آن رخ پر نور را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.