پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

سپند آتشین‌جانم ندارم پایداری‌ها

خدا داند کجا خواهم فتاد از بی‌قراری‌ها

چه‌سان اکنون دهم از دست دامان جنون ناصح

گریبان می‌دریدم من که در دامن‌سواری‌ها

کشیدن نیست آسان بار سنگین تعلق را

دو جا خم گشت پشتم چون کمان از خانه‌داری‌ها

شمارد زخم‌های دل گذارد منتم بر جان

تو گویی می‌کند آن بی‌وفا احسان‌شماری‌ها

نشد در روزگار زلف او جمعیتم حاصل

سرآمد روزگارم در پریشان‌روزگاری‌ها

به امید قبولش عجز ورزیدم ندانستم

که خواهم شد غبار خاطرش از خاکساری‌ها

نمی‌دانم ز سودای سر زلف که می‌سوزم

که دود آه من ابری است گرمِ مشک‌باری‌ها

نخواهد کرد ترک سرکشی‌ها زلف کج‌طبعش

مکن از شانه‌ ای مشّاطه او را چوب‌کاری‌ها

ز پهلوی دل بی‌درد آزاری که من دیدم

کسی داند که یک چندی کند بیمارداری‌ها

مخور واقف فریب وعدهٔ آن بی‌وفا هرگز

که با حرمان بدل خواهد شد این امیدواری‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸در نظر چون سایهٔ شمشاد می‌آید مرا
  2. شمارهٔ ۶۹گریبان گر نباشد چاک می‌سازیم دامان را
  3. شمارهٔ ۷۰بس‌که فکر دهنت ساخته دلگیر مرا
  4. شمارهٔ ۷۱گر خاک آستانت بخشد به من سراپا
  5. شمارهٔ ۷۲مژه‌اش تا به دل خلید مرا
  6. شمارهٔ ۷۳فتاده است به اطفال اشک کار مرا
  7. شمارهٔ ۷۴دید تا ثابت‌قدم بر جادهٔ سودا مرا
  8. شمارهٔ ۷۵یک شب اگر به خلوت راز آورم تو را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.