پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

در نظر چون سایهٔ شمشاد می‌آید مرا

سر به پای یار سودن یاد می‌آید مرا

مرد و کام تلخ او شیرین نشد از لعل یار

گریه بر جان‌کندن فرهاد می‌آید مرا

نیست در طبعم قبول تربیت چون طفل اشک

رحم بر دل خوردن استاد می‌آید مرا

ای هم‌آوازان وداع عندلیب من کنید

بوی گل از خانهٔ صیاد می‌آید مرا

تر نشد واقف لب تیغش ز خون خشک من

شرم از ناکامی جلّاد می‌آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰بس‌که فکر دهنت ساخته دلگیر مرا
  2. شمارهٔ ۷۱گر خاک آستانت بخشد به من سراپا
  3. شمارهٔ ۷۲مژه‌اش تا به دل خلید مرا
  4. شمارهٔ ۷۳فتاده است به اطفال اشک کار مرا
  5. شمارهٔ ۷۴دید تا ثابت‌قدم بر جادهٔ سودا مرا
  6. شمارهٔ ۷۵یک شب اگر به خلوت راز آورم تو را
  7. شمارهٔ ۷۶مگْذر ای سیل شتابان ز در خانهٔ ما
  8. شمارهٔ ۷۷کرده جا غم به صدر خانهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.