پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

گریبان گر نباشد چاک می‌سازیم دامان را

که دست شوق ما نشناسد از دامان گریبان را

لب پان‌خورده‌اش در خون کشد لعل بدخشان را

برآرد پنجهٔ رنگین او از بیخ مرجان را

نظر سوی خودآرایی نباشد دردمندان را

که دست از سرمه‌شستن لازم آید چشم گریان را

به‌جز مستی که چشمش را کند تحریک خونریزی

که دیگر بر سر کار آورد شمشیر مژگان را

به فکر آن دهان از بس جهان تنگ است در چشمم

دل موری تصور می‌کنم ملک سلیمان را

اگر ننوشت یوسف نامه‌ای از مصر معذور است

که می‌داند سوادی نیست چشم پیر کنعان را

از آن لب‌خندهٔ شیرین تواند ساختن ار نه

گرسنه‌چشمی داغم بشوراند نمکدان را

نمی‌دانم چه آید بر سر دل از سر زلفش

صبا بسیار می‌آرد خبرهای پریشان را

چو نرگس ناخن چندین به هر انگشت می‌خواهند

بود بسیار ذوق دل‌خراشی خو‌ش‌نگاهان را

سر آوارگی چون من ندارد هیچ‌کس واقف

که پای خفته‌ام در خواب می‌بیند بیابان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱گر خاک آستانت بخشد به من سراپا
  2. شمارهٔ ۷۲مژه‌اش تا به دل خلید مرا
  3. شمارهٔ ۷۳فتاده است به اطفال اشک کار مرا
  4. شمارهٔ ۷۴دید تا ثابت‌قدم بر جادهٔ سودا مرا
  5. شمارهٔ ۷۵یک شب اگر به خلوت راز آورم تو را
  6. شمارهٔ ۷۶مگْذر ای سیل شتابان ز در خانهٔ ما
  7. شمارهٔ ۷۷کرده جا غم به صدر خانهٔ ما
  8. شمارهٔ ۷۸همچو بی‌دردان نه گل چیدن هوس باشد مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.