پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

در قفس بسیار ناشادیم ما

از فراموشان صیادیم ما

ملک ما شد کوه درد و دشت غم

وارث مجنون و فرهادیم ما

هر سحر از یاد بالای کسی

در دعای سرو و شمشادیم ما

این زمان محتاج قاصد گشته‌ایم

پیش از این دل می‌فرستادیم ما

در تن ما قدر لب‌چش نیست خون

شرمسار تیغ جلادیم ما

یار نور دیده و ما دیده‌ایم

از فروغش خانه‌آبادیم ما

در بر ما هست دل‌نام آفتی

چون جرس زین ره به فریادیم ما

گشت بیزار از جنون ما پدر

کاش از مادر نمی‌زادیم ما

واقف از سوز محبّت همچو اشک

آخر از چشم خود افتادیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹ای کرده تباه کار ما را
  2. شمارهٔ ۶۰دو روزه دوریِ آن یار جانی می‌کشد ما را
  3. شمارهٔ ۶۱آفت مرساد داغ ما را
  4. شمارهٔ ۶۲برده ‌است گریه چون موج از دست من عنان را
  5. شمارهٔ ۶۳سبز کردم به گریه هامون را
  6. شمارهٔ ۶۴باز آ و تسلّی بده این دل نگران را
  7. شمارهٔ ۶۵عشق تو ز ما ستاند ما را
  8. شمارهٔ ۶۶سپند آتشین‌جانم ندارم پایداری‌ها
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.