پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

سر کنی چون در گلستان غارت ترکانه را

چشم مخمور تو از نرگس کشد پیمانه را

از فراق هم‌نوایان بلبل ما در قفس

از نظر انداخت همچون اشک آب و دانه را

بر سر وجد است دل تا تیغ او شد جلوه‌گر

شور افزون می‌شود از ماه نو دیوانه را

خویش را زد بی‌محابا بر دم شمشیر شمع

می‌توان کردن تماشا جوهر پروانه را

دست از اصلاح احوال پریشانم بکش

ربط با موی سرِ مجنون نباشد شانه را

دامن فانوس را خواهم گرفتن روز حشر

کز وصال شمع مانع می‌شود پروانه را

بس‌ که چشم کافر او رهزن دین من است

قصد مسجد گر کنم گیرم ره بتخانه را

در جهان روزی که غم بنیاد ویرانی گذاشت

نذر سیل گریه کردم من نخستین خانه را

سادگی بین کز گمان رحم واقف بارها

خوردم از چشمش فریب گریهٔ مستانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰دو روزه دوریِ آن یار جانی می‌کشد ما را
  2. شمارهٔ ۶۱آفت مرساد داغ ما را
  3. شمارهٔ ۶۲برده ‌است گریه چون موج از دست من عنان را
  4. شمارهٔ ۶۳سبز کردم به گریه هامون را
  5. شمارهٔ ۶۴باز آ و تسلّی بده این دل نگران را
  6. شمارهٔ ۶۵عشق تو ز ما ستاند ما را
  7. شمارهٔ ۶۶سپند آتشین‌جانم ندارم پایداری‌ها
  8. شمارهٔ ۶۷همین‌جا کنم رام دلدار خود را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.