پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

گو کشد آن نگاه تیز مرا

نیست با او سر ستیز مرا

ای که داری تلاش گوهر عشق

خاک گشتم بیا ببیز مرا

از گل عارضش چو سبزه دمید

بر سر آورد رستخیز مرا

دیده بس کن ز اشک بی‌تأثیر

بیش ازین آبرو مریز مرا

تو بلایی بلا ولی از تو

نه گزیر است و نی گریز مرا

یوسف من غمت به خانهٔ دل

میهمان است بس عزیز مرا

ای که دل بردی و تلف کردی

در عوض می‌دهی چه چیز مرا

بوده‌ام من زمین ناقابل

داغ او کرد لاله خیز مرا

من خریدار او به جان واقف

او فروشد به یک پشیز مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸رفت دل در غمت ز دست مرا
  2. شمارهٔ ۴۹ای کرده خون فراق توام در جگر بیا
  3. شمارهٔ ۵۰آن‌که این دل حواله کرد مرا
  4. شمارهٔ ۵۱ای دل نهفته دار غم یار خویش را
  5. شمارهٔ ۵۲تا خون به ایاغ نیست ما را
  6. شمارهٔ ۵۳کردیم ضبط گریهٔ غماز خویش را
  7. شمارهٔ ۵۴شوخی ز نظر گذشت ما را
  8. شمارهٔ ۵۵ای رفیقان به خدا پند مگویید مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.