پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

رفت دل در غمت ز دست مرا

داغ بر جای دل نشست مرا

چه کنم آه ای مسلمانان

که خدا کرد بت‌پرست مرا

دین و دنیا و جان و دل، سر و تن

هست زانِ تو هرچه هست مرا

لبش از یک سخن ز هوشم برد

بوی این باده کرد مست مرا

کی ز سرْ کوچه‌اش توانم رفت

زلف او کرد پای‌بست مرا

دل توانم ز گریه خالی کرد

گر فتد دامنش به دست مرا

بر سر کوی گل‌رخان واقف

خار در پای دل شکست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰آن‌که این دل حواله کرد مرا
  2. شمارهٔ ۵۱ای دل نهفته دار غم یار خویش را
  3. شمارهٔ ۵۲تا خون به ایاغ نیست ما را
  4. شمارهٔ ۵۳کردیم ضبط گریهٔ غماز خویش را
  5. شمارهٔ ۵۴شوخی ز نظر گذشت ما را
  6. شمارهٔ ۵۵ای رفیقان به خدا پند مگویید مرا
  7. شمارهٔ ۵۶از شگفتی‌ها چه می‌پرسی من دلگیر را
  8. شمارهٔ ۵۷در قفس بسیار ناشادیم ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.