پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

سبک ز بند گران زمانه بیرون آ

بسان ناله ز زنجیرخانه بیرون آ

تو را به نقل و می وصل می‌دهند صلای

ز دامگاه غم آب و دانه بیرون آ

فتاده است به هم جنگِ صف، مذاهب را

تو مرد کار نه‌ای از میانه بیرون آ

اگر جماد نه‌ای زین طلسم جسمانی

به صوت چنگ و صدای چغانه بیرون آ

بهار کارگه صنع کرد صحرا را

پی ‌نظارهٔ این کارخانه بیرون آ

غریب قافله‌ای از دیار غیب رسید

به سیر لاله و گل عارفانه بیرون آ

به جا گذار رفیقِ تو گرچه سایه بود

یگانه در طلب آن یگانه بیرون آ

مگر نصیب تو گردد قبول دام و قفس

به این امید یکی زآشیانه بیرون آ

فسون بی‌خودی‌ات بس ترانهٔ بلبل

ز خویش از اثر این ترانه بیرون آ

ز باد صبح برآمد ز غنچه گل واقف

تو هم ز خود به نسیمِ بهانه بیرون آ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳غم به من دست و گریبان شد، نمی‌پرسی مرا
  2. شمارهٔ ۴۴با اثر یافت چون فغان مرا
  3. شمارهٔ ۴۵تا گرفته است غم عشق گریبان ما را
  4. شمارهٔ ۴۶گو کشد آن نگاه تیز مرا
  5. شمارهٔ ۴۷ز شاخسار شنیده است تا فغان مرا
  6. شمارهٔ ۴۸رفت دل در غمت ز دست مرا
  7. شمارهٔ ۴۹ای کرده خون فراق توام در جگر بیا
  8. شمارهٔ ۵۰آن‌که این دل حواله کرد مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.