پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

سیل کی شد دچار گریهٔ ما

که نشد شرمسار گریهٔ ما

یاد روزی که ابر برمی‌داشت

آب از چشمه‌سار گریهٔ ما

سبز شد از خیال قامت یار

سرو از جویبار گریهٔ ما

دامن دشت را گلستان کرد

سیر دارد بهار گریهٔ ما

نتَوان یافت جز از آن لب‌ها

خنده در روزگار گریهٔ ما

روز و شب قطره می‌زند دریا

که رسد در قطار گریهٔ ما

خار صحرای غم ز بی‌تابی

می‌‌کشد انتظار گریهٔ ما

پاره‌های جگر، به رنگ عقیق

می‌برند از دیار گریهٔ ما

خوش گذشت از سرِ جهان واقف

طفل دامن‌سوار گریهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا
  2. شمارهٔ ۳۸داغ گردیدم از جدایی‌ها
  3. شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
  4. شمارهٔ ۴۰در شور آور هزارها را
  5. شمارهٔ ۴۱سبک ز بند گران زمانه بیرون آ
  6. شمارهٔ ۴۲ما سپردیم یار جانی را
  7. شمارهٔ ۴۳غم به من دست و گریبان شد، نمی‌پرسی مرا
  8. شمارهٔ ۴۴با اثر یافت چون فغان مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.