پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

رحم بر حالم نداری، گریه می‌آید مرا

یک دل و صد زخم کاری، گریه می‌آید مرا

شب همه‌شب بر سر بالینِ دل سوزم چو شمع

در غم از بیمارداری گریه می‌آید مرا

یار می‌آید، دلم را در فشار آورده است

حسرت گوهرنثاری، گریه می‌آید مرا

از تو گاهی گر نگاهی می‌نمایم التماس

بر تغافل می‌سپاری گریه می‌آید مرا

آبرویم بر سر خاک بتان بر خاک ریخت

شد بدل عزّت به خواری، گریه می‌آید مرا

بعد عمری آمد و گفتا نمردستی هنوز

آن غم و این غمگساری گریه می‌آید مرا

یار با اغیار شد تا آشنا بیگانه من

دشمنم شد دوستداری گریه می‌آید مرا

زنده‌ام در دوری جانان، بسی شرمنده‌ام

نیست مردن اختیاری گریه می‌آید مرا

بیم آن دارم که ناید دلبر و خندد سحر

در شب امّیدواری گریه می‌آید مرا

با غنیم هجر کار افتاد تنها مانده‌ام

صبر و طاقت شد فراری گریه می‌آید مرا

از شراب آلوده شد شاید که یابد شست‌وشو

دامن پرهیزگاری گریه می‌آید مرا

گریه را یک قطره نبود آبرو تا درد نیست

بر تو ای ابر بهاری گریه می‌آید مرا

جز جفا با ما نکرد آن بی‌وفا با این همه

می‌کند احسان شماری گریه می‌آید مرا

تخم امیدی به خاک کوی او افشانده‌ام

می‌نمایم آبیاری گریه می‌آید مرا

مردم و آن بی‌وفا آبی به خاک من نریخت

در لحد زین جانسپاری گریه می‌آید مرا

گریه‌ام بر خواری خود نیست در کوی کسی

این که شد بی‌اعتباری گریه می‌آید مرا

بارها گفتی که خواهم آمدن باری بیا

چند باشم انتظاری گریه می‌آید مرا

همچون طفلان نیست جانان طاقت تنهایی‌ام

گر توام تنها گذاری گریه می‌آید مرا

زنده‌ام در دوری جانان بسی شرمنده‌ام

نیست مردن اختیاری گریه می‌آید مرا

در برم دل آب شد واقف ز آه و زاری‌ات

تا به کی این آه و زاری گریه می‌آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸داغ گردیدم از جدایی‌ها
  2. شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
  3. شمارهٔ ۴۰در شور آور هزارها را
  4. شمارهٔ ۴۱سبک ز بند گران زمانه بیرون آ
  5. شمارهٔ ۴۲ما سپردیم یار جانی را
  6. شمارهٔ ۴۳غم به من دست و گریبان شد، نمی‌پرسی مرا
  7. شمارهٔ ۴۴با اثر یافت چون فغان مرا
  8. شمارهٔ ۴۵تا گرفته است غم عشق گریبان ما را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.