پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا

تیره شد احوال این اقلیم، ماه من بیا

راه از من چپ مکن بهر خدا از ره مرو

راست سوی بنده سرو کج‌کلاه من بیا

بود امّیدم که خون من تو خواهی ریختن

می‌کشد نومیدی‌ام امیدگاه من بیا

کشتی‌ام را گریه در گرداب خون افگنده است

از برای دیدن حالِ تباه من بیا

نیشتر زد بر رگ نظارهٔ من هر مژه

می‌چکد خون بی تو ظالم از نگاه من بیا

فتنه لشکر می‌کشد بر دل که دارالملک توست

پادشاه من بیا، مژگان‌سپاه من بیا

این مرا می‌سوزد آن آبم بر آتش افگند

دیدنی دارد تلاش اشک و آه من، بیا

طرفه حرف است این‌که زلف یار می‌گوید به من

از بلا گر می‌گریزی در پناه من بیا

بارها واقف به فریاد آمد از بیداد تو

آه یک‌بارش نگفتی دادخواه من بیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
  2. شمارهٔ ۴۰در شور آور هزارها را
  3. شمارهٔ ۴۱سبک ز بند گران زمانه بیرون آ
  4. شمارهٔ ۴۲ما سپردیم یار جانی را
  5. شمارهٔ ۴۳غم به من دست و گریبان شد، نمی‌پرسی مرا
  6. شمارهٔ ۴۴با اثر یافت چون فغان مرا
  7. شمارهٔ ۴۵تا گرفته است غم عشق گریبان ما را
  8. شمارهٔ ۴۶گو کشد آن نگاه تیز مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.