پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

ساختم جمع ز بس بی‌سروسامانی را

کرده زلف تو ز من قرض پریشانی را

بهر من گنج برون از ته دیوار آورد

دارد آباد خدا خانهٔ ویرانی را

سرمه در چشم بکش تا به تو روشن گردد

که سزد بخت سیه مردم نورانی را

می‌کنی دعوی تجرید ولی می‌ترسم

دامن‌آلوده کنی جامهٔ عریانی را

پیرو زاهد شهر آنکه شد از بی‌خردی

خضر کرده است گمان غول بیابانی را

پند در گریهٔ من نیست موافق که بود

خطر از باد فزون کشتی طوفانی را

شکوهٔ زلف بتان را مکن آغاز ای دل

چه گشایی سر طومار پریشانی را

عندلیبان چمن واقف ما مهمان است

یاد گیرید ازو طرز غزل‌خوانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴از ناله سوختیم دل زار خویش را
  2. شمارهٔ ۳۵سیل کی شد دچار گریهٔ ما
  3. شمارهٔ ۳۶رحم بر حالم نداری، گریه می‌آید مرا
  4. شمارهٔ ۳۷ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا
  5. شمارهٔ ۳۸داغ گردیدم از جدایی‌ها
  6. شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
  7. شمارهٔ ۴۰در شور آور هزارها را
  8. شمارهٔ ۴۱سبک ز بند گران زمانه بیرون آ
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.