پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

مده از کف دل گداخته را

قدر درد و الم شناخته را

در چمن رفتی و به شکرانه

سرو آزاد کرد فاخته را

یوسف مصر نوجوانی‌ها

یاد کن پیر چشم‌باخته را

همه عقلم ولیک ساخته‌ام

روکش خود جنون ساخته را

ناصح از من گذر چه می‌گویی

دل و دین، عقل و صبر باخته را

نکنم گر به کار گریه بگو

چه کنم این دل گداخته را

واقف از سر گذشت بسم‌الله

منه از دست تیغ آخته را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳عشق آوَرد در کمند مرا
  2. شمارهٔ ۳۴از ناله سوختیم دل زار خویش را
  3. شمارهٔ ۳۵سیل کی شد دچار گریهٔ ما
  4. شمارهٔ ۳۶رحم بر حالم نداری، گریه می‌آید مرا
  5. شمارهٔ ۳۷ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا
  6. شمارهٔ ۳۸داغ گردیدم از جدایی‌ها
  7. شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
  8. شمارهٔ ۴۰در شور آور هزارها را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.