پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

بود در زندان غم یک عمر هم‌شیون مرا

حق بسیار است از زنجیر بر گردن مرا

با صفیرم نغمهٔ بلبل ندارد نسبتی

کاش هم‌طرحی شود پیدا درین گلشن مرا

بس‌که مشق گریه کردم در خیال نوخطان

همچو صحرا رسته آخر سبزه از دامن مرا

همچو گل چاک‌گریبانم نباشد بخیه‌گر

نیست تاب منّت کس یک سرسوزن مرا

مایه‌دار درد و غم گردیدم از فیض طلب

خوشه‌چینی کرد آخر صاحب خرمن مرا

همچو مجمر رخنه‌های سینه از سوز درون

گشت در بزم تو هریک دیدهٔ روشن مرا

گاه در آبم از اشک و گاه در آتش ز آه

از که نالم دیده بدخواه‌است و دل دشمن مرا

داد از یک جرعه‌ام واقف ز بند خود نجات

بندهٔ پیر مغانم کو خرید از من مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲ساختم جمع ز بس بی‌سروسامانی را
  2. شمارهٔ ۳۳عشق آوَرد در کمند مرا
  3. شمارهٔ ۳۴از ناله سوختیم دل زار خویش را
  4. شمارهٔ ۳۵سیل کی شد دچار گریهٔ ما
  5. شمارهٔ ۳۶رحم بر حالم نداری، گریه می‌آید مرا
  6. شمارهٔ ۳۷ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیا
  7. شمارهٔ ۳۸داغ گردیدم از جدایی‌ها
  8. شمارهٔ ۳۹تا چند کند زیر و زبر کشور دل را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.