پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

غم چه استاده‌ای تو بر در ما

اندر آ یار ما برادر ما

آنکه چون سرو رفته از بر ما

هست استاده در برابر ما

از درت ما کجا رویم ای عشق

که تویی پیر ما پیمبر ما

خوش نداریم خوش‌قدان چمن

ای قدت سرو ما، صنوبر ما

می‌زند یکّه بر صف دل‌ها

شوخ ما، ترک ما، دلاور ما

ما و سودای خال و خط، چه خیال

مشک ما بخت تیره‌ عنبر ما

در رگ ابر گریه خشک شود

گر ببیند به دیدهٔ تر ما

برنگردید از بر آن سرو

گشته قمری مگر کبوتر ما

جامهٔ عافیت ز جان کندیم

بس‌که بوده است تنگ در بر ما

ای دریغا که در قفس بشکست

نازپروردهٔ چمن، پر ما

در دل ما نشاط غم گردد

باده خون می‌شود به ساغر ما

زنده مانند شمع از داغیم

سایه‌اش کم مباد از سر ما

گر به کوی تو آمدیم مرنج

دل دیوانه بوده رهبر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ناله چون می‌کشم از شعف برد باد مرا
  2. شمارهٔ ۲۹تیرگی‌های روزگار مرا
  3. شمارهٔ ۳۰بود در زندان غم یک عمر هم‌شیون مرا
  4. شمارهٔ ۳۱مده از کف دل گداخته را
  5. شمارهٔ ۳۲ساختم جمع ز بس بی‌سروسامانی را
  6. شمارهٔ ۳۳عشق آوَرد در کمند مرا
  7. شمارهٔ ۳۴از ناله سوختیم دل زار خویش را
  8. شمارهٔ ۳۵سیل کی شد دچار گریهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.