پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

یار از حد گذرانید خودآرایی را

تا سراسیمه کند چشم تماشایی را

هست از مردمی چشم تو این امّیدم

که نظربند کنی این دل هرجایی را

همچو نعلین به پایش اگر افتد کونین

مرد ره کی دهد از دست تهی‌پایی را

موکشان جوهر از آیینه برون می‌آرد

از که آموخته مژگان تو گیرایی را

در ازل آنکه تو را خلعت مستوری داد

بست با دامن من دامن رسوایی را

بندهٔ حضرت عشقم تو چه می‌فرمایی

ببر ای خواجه به جای دگر آقایی را

به سر زلف تو سوگند که نتوان بستن

بر دلم بی تو به زنجیر، شکیبایی را

جلوهٔ یوسفی‌اش کرده به کار دل من

حزن یعقوبی و اندوه زلیخایی را

می‌توانم به فراغت گذراندن یک چند

گر گذارد دل من وسوسه‌فرمایی را

زان به در می‌روم از شهر شتابان چون سیل

سر به صحرا بدهم گریهٔ صحرایی را

دست بردار خدا را ز سر من ناصح

سرزنش سود ندارد سر سودایی را

چه کنم گر نروم از پی رندی واقف

معتقد نیست دلم شیخی و ملایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷هوس عیش نماند از تو جدا در سر ما
  2. شمارهٔ ۲۸ناله چون می‌کشم از شعف برد باد مرا
  3. شمارهٔ ۲۹تیرگی‌های روزگار مرا
  4. شمارهٔ ۳۰بود در زندان غم یک عمر هم‌شیون مرا
  5. شمارهٔ ۳۱مده از کف دل گداخته را
  6. شمارهٔ ۳۲ساختم جمع ز بس بی‌سروسامانی را
  7. شمارهٔ ۳۳عشق آوَرد در کمند مرا
  8. شمارهٔ ۳۴از ناله سوختیم دل زار خویش را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.