پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

چاک است گویا پیراهن صبح

انجم بریزد از دامن صبح

شبگیر می‌کن گر می‌توانی

نظاره مهر از روزن صبح

مانند خور باش تا بگذرانی

تیر اجابت از جوشن صبح

سودای غم را دیگر علاجی

هرگز نباشد جز روغن صبح!

چاک دلت را نتوان رفو کرد

جز رشته آه با سوزن صبح

سریست مخفی بدرید ناگه

پیراهن شب اندر تن صبح!

چرخ از کواکب دارد تنقل

می‌بگذراند پرویزن صبح

مانند بلبل فریاد می‌زن

تا بو که آیی در گلشن صبح!

راه توصل کس را نباشد

بی‌هادی شب در مسکن صبح

گنج سعدت باشد نصیبت

گر بهره گیری از مخزن صبح

جاوید بادا اشعار طغرل

چیدست گوهر از معدن صبح!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱گرچه در میخانه بر لب خنده‌ها دارد قدح
  2. شمارهٔ ۱۰۲باز از رنگ حنا شد پنجه دلدار سرخ
  3. شمارهٔ ۱۰۳تا خیال ابرویش کردم سرم آمد به یاد
  4. شمارهٔ ۱۰۴اگر شمع دلیل الفت ما رهنما گردد
  5. شمارهٔ ۱۰۵ندانم ساغر عشرت کرا سرشار می‌گردد
  6. شمارهٔ ۱۰۶اگر آیینه بر روی تو عرض مدعا دارد
  7. شمارهٔ ۱۰۷بت نامهربانم کی ز حال من خبر دارد
  8. شمارهٔ ۱۰۸غبار سرمه تا در خانه چشمش وطن دارد
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.