پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

تا خیال ابرویش کردم سرم آمد به یاد

یاد مژگانش نمودم خنجرم آمد به یاد

کوه را دیدم ز تمکین پای در دامن کشید

عبرتی می‌خواستم گوش کرم آمد به یاد

تا صبا مشاطه زد گیسوی سنبل را به باغ

زان شمیم گیسوی چون عنبرم آمد به یاد

مشتری نبود به نقد جنس شب‌های غمم

عاقبت سودای روز محشرم آمد به یاد

تا بدیدم حلقه‌های زلف لیلی‌طلعتان

همچو مجنون داستان چنبرم آمد به یاد

می‌شنیدم از حدیث لعل جان‌بخشش سخن

معجزات عیسی پیغمبرم آمد به یاد

قوت شب‌های فراقم گشت یاقوت لبش

داشتم فکر دل او مرمرم آمد به یاد

دوش می‌کردم تماشای نیستان ادب

نال را در ناله دیدم پیکرم آمد به یاد

وه چه خوش گفته‌ست طغرل بیدل بحر سخن

الوداع ای همنشینان دلبرم آمد به یاد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵ندانم ساغر عشرت کرا سرشار می‌گردد
  2. شمارهٔ ۱۰۶اگر آیینه بر روی تو عرض مدعا دارد
  3. شمارهٔ ۱۰۷بت نامهربانم کی ز حال من خبر دارد
  4. شمارهٔ ۱۰۸غبار سرمه تا در خانه چشمش وطن دارد
  5. شمارهٔ ۱۰۹ - تاشقلی‌جانتا کلک صنع چشم تو سرمشق ناز کرد
  6. شمارهٔ ۱۱۰آتش عشق که خاکم تحفه بر باد آورد
  7. شمارهٔ ۱۱۱رنگ رخسار تو از رخسار گل ننگ آورد
  8. شمارهٔ ۱۱۲ - میرزا همدممانی چین نقش مطبوع تو در چین آورد
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.