پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

اگر آیینه بر روی تو عرض مدعا دارد

ز دست صورتت زنجیر حیرانی به پا دارد

عصای قامت پیریست یاد سرو آزادت

چو من هر کس به یاد ابرویت قد دوتا دارد

ره عشق است از دل دست می‌باید تو را شستن

که یاد سوزن مژگان او خاری به پا دارد

نباشد لنگری غیر از تو کل کشتی او را

که در موج تلاطم جز خدا کی ناخدا دارد؟!

تسلی‌بخش از زلف مسلسل خاطر خود را

که آخر دور گردون از حوادث کارها دارد!

اگرچه شیوه خوی وی آمد مردم‌آزاری

به مردم چشم او خاصیت مردم گیاه دارد

ندارد خاطرم میل درستی یک سر مویی

که چون زلفش دل ما از شکستن مومیا دارد

اگر زاهد چو من شب‌ها به هجرانت به روز آرد

به تحقیقش نما روشن که تقلید ضیا دارد

هزاران آفرین طغرل به این یک مصرع بیدل

اجابت انفعال از شوخی دست دعا دارد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸غبار سرمه تا در خانه چشمش وطن دارد
  2. شمارهٔ ۱۰۹ - تاشقلی‌جانتا کلک صنع چشم تو سرمشق ناز کرد
  3. شمارهٔ ۱۱۰آتش عشق که خاکم تحفه بر باد آورد
  4. شمارهٔ ۱۱۱رنگ رخسار تو از رخسار گل ننگ آورد
  5. شمارهٔ ۱۱۲ - میرزا همدممانی چین نقش مطبوع تو در چین آورد
  6. شمارهٔ ۱۱۳غنچه از لعل تو سبق گیرد
  7. شمارهٔ ۱۱۴ - شاه‌میرزاشهاب‌آسا نگاهم از سپهر دیده می‌تازد
  8. شمارهٔ ۱۱۵زلف مشکین تا به دور ماه رویش هاله زد
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.