پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

غبار سرمه تا در خانه چشمش وطن دارد

سیاهی پرده از ساز تغافل در بدن دارد

نسیم طره پر پیچ و تاب عنبرآسایش

به دست قاصد باد صبا مشک ختن دارد

هزاران باغ گلشن در غبار مقدمش ندهم

که نقش خاک پایش آب و رنگ صد چمن دارد

دهان غنچه‌اش چون حقه سربسته می‌بینم

که هنگام تکلم لعل او در عدن دارد

به تخت حسن و تاج دلبری سلطان خوبان است

به یغمای دل من لشکر ناز و فتن دارد

ز سحر نرگس جادوی او باید حذر کردن

چنان هاروت صد افتاده در چاه ذقن دارد!

خوشم از نکهت زلف کج شبرنگ پرچینش

دماغم کی هوای سوسن و میل سمن دارد؟!

مرا فریاد و افغان کی رسد در گوش او طغرل

که در هرسو هزاران دادخواهی همچو من دارد؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰آتش عشق که خاکم تحفه بر باد آورد
  2. شمارهٔ ۱۱۱رنگ رخسار تو از رخسار گل ننگ آورد
  3. شمارهٔ ۱۱۲ - میرزا همدممانی چین نقش مطبوع تو در چین آورد
  4. شمارهٔ ۱۱۳غنچه از لعل تو سبق گیرد
  5. شمارهٔ ۱۱۴ - شاه‌میرزاشهاب‌آسا نگاهم از سپهر دیده می‌تازد
  6. شمارهٔ ۱۱۵زلف مشکین تا به دور ماه رویش هاله زد
  7. شمارهٔ ۱۱۶مرا از عالم و آدم غم عشق تو بس باشد
  8. شمارهٔ ۱۱۷مرا عشق تو تا سرمایه دنیا و دین باشد
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.