پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

هرکس که باشد همخانه صبح

چون مهر گردد پروانه صبح

دارد ز مستی چون بحر مواج

اندر دهن کف دیوانه صبح

در آخر شب زنهار گویید

با گوش خورشید افسانه صبح

مشاطه را گو سازد مطرا

گیسوی شب را از شانه صبح

فرض است با ما ناآشنایی

هرکس که باشد بیگانه صبح

در بزم امکان بی‌سعی و کوشش

واصل نگردد جانانه صبح

غافل مباشید یاران که دارد

گنج فراوان ویرانه صبح!

صد خوشه خرمن حاصل توان داد

در مزرع دل از دانه صبح

در سینه جا کن هرگه که گوید

درس ادب را فرزانه صبح

نظاره می‌کن مانند طغرل

از روزن دل کاشانه صبح!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲باز از رنگ حنا شد پنجه دلدار سرخ
  2. شمارهٔ ۱۰۳تا خیال ابرویش کردم سرم آمد به یاد
  3. شمارهٔ ۱۰۴اگر شمع دلیل الفت ما رهنما گردد
  4. شمارهٔ ۱۰۵ندانم ساغر عشرت کرا سرشار می‌گردد
  5. شمارهٔ ۱۰۶اگر آیینه بر روی تو عرض مدعا دارد
  6. شمارهٔ ۱۰۷بت نامهربانم کی ز حال من خبر دارد
  7. شمارهٔ ۱۰۸غبار سرمه تا در خانه چشمش وطن دارد
  8. شمارهٔ ۱۰۹ - تاشقلی‌جانتا کلک صنع چشم تو سرمشق ناز کرد
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.