پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

اگر دل محو آن رخسار زیباست

ز جوهر موج این آیینه دریاست

ندارد داغدار عشق قدری

وطن با لاله اندر کوه و صحراست

مشو در مهر امکان همچو شبنم

جهان در سایه این بال عنقاست

به وقت عجز دشمن دوست گردد

به زانوی سکندر فرق داراست

حریم حرمت دلدار دور است

بسی در راه عشقش زیر و بالاست

بود عشاق مست باده غم

عروج نشئه ما کی ز میناست؟!

به عالم هرکجا باشد اگر دل

اسیر جعد آن زلف مطراست

بساط عشق شد تا مسند ما

کلاه افتخار ما فلک‌ساست

دویی را نیست ره در مسکن عشق

دل عاشق ازین سودا مبراست

دهد صد مرده را جان از تکلم

به احیا لعل او رشک مسیحاست!

به یاد گیسویش اشکم گره زد

ز موج این بحر را زنجیر برپاست

خدا را جانب ما کن نگاهی

سفید از انتظارت دیده ماست!

خوشا زین مصرع بیدل که طغرل

خیالی سد راه عبرت ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹ - حبیب‌جانحزین منشین که نوروز بهار است
  2. شمارهٔ ۶۰آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر است
  3. شمارهٔ ۶۱تا نهال قامت او را صنوبر چاکر است
  4. شمارهٔ ۶۲تا زیر و بم نغمه مضراب تو ساز است
  5. شمارهٔ ۶۳حیا پیراهن اندام ناز است
  6. شمارهٔ ۶۴تا زلف تو در خرمن گل غالیه‌بیز است
  7. شمارهٔ ۶۵چند روزی در جهان ای عمر مهمانی بس است
  8. شمارهٔ ۶۶خاکساری بس که ما را شهپر بال رساست
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.