پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

تا زلف تو در خرمن گل غالیه‌بیز است

در دور قمر بین که قران مشتری‌ریز است

ترسم که به دل رخنه زند مردم چشمت

ورنه ز چه رو خنجر مژگان تو تیز است؟!

مقتول تو را نیست ازآن صورت مردن

برق دم شمشیر تو تا آیینه ریز است

زحمتکش عشقم که چه هجران و چه وصلت

از دست جفای تو کجا جای گریز است؟!

هرجا که ز نقش کف پای تو نشانیست

چون عرصه محشر همه دلم غلغله‌خیز است

افسانه حسن تو هر آن گوش که بشنید

در دعوی زیبایی یوسف به ستیز است

هرکس که سواد خط مشکین تو را دید

در قافیه حسن بگفتا که تمیز است

فرهنگ سخن‌های دقیق من طغرل

نه طور «صراح» است نه گفتار «همیز» است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶خاکساری بس که ما را شهپر بال رساست
  2. شمارهٔ ۶۷هر لحظه به دل از مژه‌ات زخم خدنگ است
  3. شمارهٔ ۶۸جز عشق به عالم همه اوهام خیال است
  4. شمارهٔ ۶۹گرچه رنگ و بو دلیل و شاهد روی گل است
  5. شمارهٔ ۷۰رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل است
  6. شمارهٔ ۷۱در کشور ملاحت شاهی تو را تمام است
  7. شمارهٔ ۷۲بس که هستی همه سامان وجود عدم است
  8. شمارهٔ ۷۳فرصت عهد جهان از صبح هستی یک دم است
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.