پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

جز عشق به عالم همه اوهام خیال است

با مرغ هوس سایه عنقا پر و بال است

تعلیم جنون گیر ز استاد محبت

هر حرف که خوانی ز غمش درس کمال است

اندر پی اقبال تو ادبار مهیاست

شام غم هجران تو از صبح وصال است

سرچشمه دل را مکن از گرد هوس گل

عکس رخ خود بینی اگر آب زلال است

ترسم که درد جامه نازش به نگاهی

کاندر بر او پیرهن از تار خیال است

دی مهلت امروز فکندی تو به فردا

آیینه مستقبل و ماضی تو حال است!

تشویش دگر نیست به غیر از سر مویی

گر چینی‌ای ما را هوس رنگ سفال است

امید وفا کرده‌ام از رمز نگاهش

در مهره غم بس که دلم قرعه فال است

طغرل شده تا طوطی طبع تو شکرریز

در مدح زبان تو زبان همه لال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل است
  2. شمارهٔ ۷۱در کشور ملاحت شاهی تو را تمام است
  3. شمارهٔ ۷۲بس که هستی همه سامان وجود عدم است
  4. شمارهٔ ۷۳فرصت عهد جهان از صبح هستی یک دم است
  5. شمارهٔ ۷۴رندیم ما و بوقلمونی شعار ماست
  6. شمارهٔ ۷۵تا درین وادی غبار ما به دامان آشناست
  7. شمارهٔ ۷۶نغمه قانون هستی ساز مضراب فناست
  8. شمارهٔ ۷۷شور دریای محبت موجی از آب من است
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.