پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

گرچه رنگ و بو دلیل و شاهد روی گل است

لیک اندر روی گل پیرایه ز آه بلبل است

ساز عیشی نیست اندر بزم امکان دم به دم

از شکست رنگ مینای دلم را قل‌قل است

سرنوشتم شد ز دیوان قضا آشفتگی

خامه تصویر من گویا که تار سنبل است

نرگس بی‌باک او میخانه دارد در بغل

مستی چشمش نه از کیفیت جام مل است

سوختم چندان که پیچیدم به خود در نار غم

دود شمع دل مرا از پیچ و تاب کاکل است

نیستم چون شانه از سودای زلف او برون

یاد گیسویش کنون در گردن جانم غل است

هر زمان پرواز می‌سازد سوی صید سخن

طغرل ما را که از فکر معانی چنگل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱در کشور ملاحت شاهی تو را تمام است
  2. شمارهٔ ۷۲بس که هستی همه سامان وجود عدم است
  3. شمارهٔ ۷۳فرصت عهد جهان از صبح هستی یک دم است
  4. شمارهٔ ۷۴رندیم ما و بوقلمونی شعار ماست
  5. شمارهٔ ۷۵تا درین وادی غبار ما به دامان آشناست
  6. شمارهٔ ۷۶نغمه قانون هستی ساز مضراب فناست
  7. شمارهٔ ۷۷شور دریای محبت موجی از آب من است
  8. شمارهٔ ۷۸عقیق از حسرت لعل تو خون است
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.