پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

آه از جوش صفای طبع معنی‌زای من

زنگ غم آیینه‌سان بگرفته سر تا پای من!

عاقبت از دست نیرنگ زلیخای قدر

گوشه زندان محنت شد چو یوسف جای من!

مهر راحت دشمنم گردیده از بخت سیه

دوستان را نیست هرگز ذره‌ای پروای من!

تا شدم من محرم میخانه بزم وجود

باده عشرت نخواهی یافت از مینای من!

مشتری اقبال نظمم لیک در بازار دهر

جز قماش غم نباشد دیگری سودای من!

دستبند دعوی‌ام بود حلقه زلف بتان

زان سبب شد بسته بی‌زنجیر اکنون پای من!

گشتم از تهمت اسیر دوزخ قهر عدو

یاد چون گلزار جنت منزل و مأوای من!

طغرل از جور فلک گشتم اسیر قید غم

گرنه لطف حق ببخشاید به حالم وای من!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶شوخ شهرآشوب من گر بی‌حجاب آید برون
  2. شمارهٔ ۲۷۷به یاد خنده آن لعل میگون
  3. شمارهٔ ۲۷۸بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار او
  4. شمارهٔ ۲۷۹قدر مسیحا برد لعل سخندان او
  5. شمارهٔ ۲۸۰شوخی که بگذرد ز دل ما سنان او
  6. شمارهٔ ۲۸۱ - سیدجانسرو و صنوبر شد خجل از قامت زیبای او
  7. شمارهٔ ۲۸۲برد دلم را ز ره زلف سمن‌سای او
  8. شمارهٔ ۲۸۳ - مردانقلیماه تمام من که منم مستمند تو
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.