پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

تا کشد از رخ نقاب آن ماه سیمین‌ساق من

غوطه در حیرت زند این دیده مشتاق من

طاق ابرویش بدیدم جفت کلفت شد دلم

رفت در سودای او بر باد جفت و طاق من!

بر سرم افتاده تا سودای آن شیرین‌سخن

می‌سزد بر کهکشان پهلو زند قلپاق من!

ماش دل دادیم چون گندم به عشق او نخود

قسمت سیمرغ غم شد ارزن و قوناق من

گوشت از تن رفت آخر در هوای وصل او

ماند در صحرای هجران استخوان قاق من!

تا بدیدم ساق سیمینش دلم بیمار شد

حبذا قربان ساق او تن ناساق من!

در جهان مثل قدش چاقم نمی‌گیرد دگر

بس که چون سرو قد او راست باشد چاق من

از کمان با ضرب بازو راست تیر آید برون

شد رقیب کج‌سعادت راست از شلاق من

طغرل اوج کمالم صید معنی می‌کنم

لفظ بی‌معنی بود بی‌جا مکن اطلاق من!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵ - تاجی‌جانتاب رخت ندارد خورشید طاق گردون
  2. شمارهٔ ۲۷۶شوخ شهرآشوب من گر بی‌حجاب آید برون
  3. شمارهٔ ۲۷۷به یاد خنده آن لعل میگون
  4. شمارهٔ ۲۷۸بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار او
  5. شمارهٔ ۲۷۹قدر مسیحا برد لعل سخندان او
  6. شمارهٔ ۲۸۰شوخی که بگذرد ز دل ما سنان او
  7. شمارهٔ ۲۸۱ - سیدجانسرو و صنوبر شد خجل از قامت زیبای او
  8. شمارهٔ ۲۸۲برد دلم را ز ره زلف سمن‌سای او
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.