پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

برد دلم را ز ره زلف سمن‌سای او

کرد شهید نگه نرگس شهلای او

گشته به هم توأمان از خط کلک ازل

دست من و دامنش فرق من و پای او!

کی بود اندر زمین در خور او مسکنی؟!

منظر چشمم بود منزل و مأوای او!

گردن سرو سهی خم شده از انفعال

دیده مگر در چمن قامت زیبای او؟!

فرش خرام رهش چشم امیدم بود

تا نرسد بر زمین نقش کف پای او!

گرچه مسیحا به لب زنده کند مرده را

در فن احیاگری ره نبرد جای او!

هر که به روز آورد شام فراق تو را

گر نه به حالش کنی رحم بود وای او!

می‌شکند چون خزف قیمت در عدن

همچو سخن‌های من لعل شکرخای او!

باد تو را آفرین طغرل شاهین وطن

کردی تمام از سخن وصف سراپای او!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴دلبرم را هست گویا سیر صحرا آرزو
  2. شمارهٔ ۲۸۵از قامت بلندت قمری به لحن کوکو
  3. شمارهٔ ۲۸۶دل پیش تو کشف راز کرده
  4. شمارهٔ ۲۸۷ای عشق بلای جان شدستی
  5. شمارهٔ ۲۸۸ای غنچه خندان من از بوستان کیستی؟!
  6. شمارهٔ ۲۸۹یاد ایامی که سوی ما خرامی داشتی
  7. شمارهٔ ۲۹۰ - در جواب گلشنی بخاراییآن روز وعده تو سرآمد نیامدی
  8. شمارهٔ ۲۹۱ - عبدالاقدرعارضت خورشید اوج دلبری
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.