پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

ای عشق بلای جان شدستی

اندر دل ناتوان شدستی!

کردست مرا فراق پیرم

با تو نگرم جوان شدستی!

رازم ز تو گشته آشکارا

تو از چه به دل نهان شدستی؟!

روحم که روان شده به کویش

با روح منت روان شدستی!

چون تیر مرا تو راست دیدی

زان روی مرا کمان شدستی!

پارم به من آشنا نمودی

اعدای من این زمان شدستی!

در هر طرفی دوانم از تو

هرجا که روم دوان شدستی!

امروز به مرغزار حسنش

در گله من شبان شدستی!

صبری بکن ای دل بلاکش!

خاموش که پرفغان شدستی!

جاوید بمان به عشق طغرل

با عشق تو همزبان شدستی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹یاد ایامی که سوی ما خرامی داشتی
  2. شمارهٔ ۲۹۰ - در جواب گلشنی بخاراییآن روز وعده تو سرآمد نیامدی
  3. شمارهٔ ۲۹۱ - عبدالاقدرعارضت خورشید اوج دلبری
  4. شمارهٔ ۲۹۲با لب لعل تو طوطی نکند هم‌سخنی
  5. شمارهٔ ۲۹۳ای فلک داد از جفایت در چه حالم کرده‌ای؟!
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.