پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱ - عبدالاقدر

عارضت خورشید اوج دلبری

صورتت رشک بتان آزری

برهمن بیند اگر زلف تو را

کافرم گر نگذرد از کافری!

در شب زلفت دلم ره گم کند

صبح رخسارت نماید رهبری

افتد آشوبی به صحرای ختن

گر دهی بر باد زلف عنبری

لمعه روی تو را بیند اگر

مه نشیند در مقام اختری

از فلک آید به سودای رخت

بر زمین خورشید و ماه و مشتری!

قاف تا قاف جهان نام تو رفت

کس نآرد بر زبان نام پری

در چمن سرو ار ببیند قامتت

سر فرود آرد برای چاکری!

راه و رفتار و روش گم می‌کند

از خرام و ناز تو کبک دری

سفلگان طغرل به شعر آغشته‌اند

ننگ می‌آید مرا از شاعری!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳ای فلک داد از جفایت در چه حالم کرده‌ای؟!
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.