پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار او

بتان را فرض باشد سجده طواف مزار او

نباشد باغ امکان را گلی همچون گل رویش

اگر چندی که نشکفته‌ست یک گل از هزار او

گلوی تشنه‌ام می‌خواهد آبی از دلم تیغش

طریق ظلم و آیین ستم باشد شعار او

به خوبی گرچه نبود در جهان مانند او لیکن

خوش آن ساعت که جان باشد شهید انتظار او!

نثار خاک پایش تحفه‌ای جان در بغل دارم

به امیدی رسد شاید اگر امیدوار او!

گلی از گلبن وصلش توان چیدن ازآن باغی

که باشد آشیان مرغ عنقا در چنار او

کنون چون کافرون در حکم منسوخ العمل باشد

سلوک داروگیر دلبران از گیرودار او

نبودی گر شریک درس غم با محنت مجنون

توان بودن کنون پروانه شمع مزار او

مرا باشد روان و روح و جسم و جان و تن طغرل

نثار او نثار او نثار او نثار او!!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰شوخی که بگذرد ز دل ما سنان او
  2. شمارهٔ ۲۸۱ - سیدجانسرو و صنوبر شد خجل از قامت زیبای او
  3. شمارهٔ ۲۸۲برد دلم را ز ره زلف سمن‌سای او
  4. شمارهٔ ۲۸۳ - مردانقلیماه تمام من که منم مستمند تو
  5. شمارهٔ ۲۸۴دلبرم را هست گویا سیر صحرا آرزو
  6. شمارهٔ ۲۸۵از قامت بلندت قمری به لحن کوکو
  7. شمارهٔ ۲۸۶دل پیش تو کشف راز کرده
  8. شمارهٔ ۲۸۷ای عشق بلای جان شدستی
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.