پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

قدر مسیحا برد لعل سخندان او

عقد ثریا درد گوی گریبان او

روضه فردوس را نسبت کویش مده!

گلشن جنت کجا طرف گلستان او؟!

شحنه هجران او آن قدرم دور کرد

می‌نرسد گرد من هیچ به دامان او!

می‌برد از همدمان در گرو او گوی غم

هرکه اگر دل نهد در خم چوگان او

کوه بدخشان اگر معدن لعل آمده

مخزن گوهر بود لعل بدخشان او!

سلسله زلف او پای به دامن کشید

کی بودش منطقی مانع دوران او؟!

صیقل خورشید ازآن داد به رویش جلا

بود غباری مگر از خط ریحان او؟!

بود نوای تواش زمزمه طغرلم

شهره آفاق شد زان همه الحان او!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱ - سیدجانسرو و صنوبر شد خجل از قامت زیبای او
  2. شمارهٔ ۲۸۲برد دلم را ز ره زلف سمن‌سای او
  3. شمارهٔ ۲۸۳ - مردانقلیماه تمام من که منم مستمند تو
  4. شمارهٔ ۲۸۴دلبرم را هست گویا سیر صحرا آرزو
  5. شمارهٔ ۲۸۵از قامت بلندت قمری به لحن کوکو
  6. شمارهٔ ۲۸۶دل پیش تو کشف راز کرده
  7. شمارهٔ ۲۸۷ای عشق بلای جان شدستی
  8. شمارهٔ ۲۸۸ای غنچه خندان من از بوستان کیستی؟!
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.