پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

چون رحمتت فزاید بر عذرخواهی ای دوست

عذر گناه خواهم با بی‌گناهی ای دوست

خواندی در آستانت روزی گدای خویشم

زان روز ننگم آید از پادشاهی ای دوست

دریا همه گرفتم ساحل شودچه حاصل

اکنون که گشت ما را کشتی تباهی ای دوست

تابنده اختری کو، کز پرتوی درآرد

تاریک شام ما را از این سیاهی ای دوست

وقتست کز تو خواهم داد غرور حسنت

ترسم که مانع آید از دادخواهی ای دوست

بی‌تو طبیب خسته از بس فغان و زاری

آهش به مه رسیده اشکش به ماهی ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶در حلقه خوبان چو تو یک عربده‌جو نیست
  2. شمارهٔ ۳۷رفت حسن تو و عشقت بدل من باقیست
  3. شمارهٔ ۳۸چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست
  4. شمارهٔ ۳۹زدی بتیغم و از جبهه تو چین برخاست
  5. شمارهٔ ۴۰ما وشکن دامی و فریاد و دگر هیچ
  6. شمارهٔ ۴۱به گلشنی که ز رویت نقاب می‌افتد
  7. شمارهٔ ۴۲از کین گر آن بیدادگر بر سینه‌ام خنجر زند
  8. شمارهٔ ۴۳برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.