پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست

در آن دکان چو نکو بنگری جوانی هست

یکی جوان که زآوازه نکوئی او

نهی چو گوش بهر کوچه داستانی هست

گمان مکن که چو آن عارض و چو آن قامت

گلی بباغی و سروی ببوستانی هست

پس از سلام که این شیوه بشیرانست

زمین ببوس و بیان کن گرت بیانی هست

تو بی زبانی ما را حریف حرف نه ای

بداد من برس ای شوخ تا زبانی هست

که از «کلیم » سخن سنج این ترانه عشق

میانه من و آن بیوفا نشانی هست

طبیب خسته گراز خویش میروی وقتست

هنوز در تن زار تو نیم جانی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰ما وشکن دامی و فریاد و دگر هیچ
  2. شمارهٔ ۴۱به گلشنی که ز رویت نقاب می‌افتد
  3. شمارهٔ ۴۲از کین گر آن بیدادگر بر سینه‌ام خنجر زند
  4. شمارهٔ ۴۳برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند
  5. شمارهٔ ۴۴صیاد را نگر که چه بیداد می‌کند
  6. شمارهٔ ۴۵ - نواییغمش در نهانخانهٔ دل نشیند
  7. شمارهٔ ۴۶از تو چون هر نفسم بر فلک افغان نرسد
  8. شمارهٔ ۴۷عاشقان را نگر از خاره تنی ساخته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.