پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

هر دم بگوشه ای ز خیالت وطن گرفت

عشق تو اختیار دل از دست من گرفت

گفتم ز سیر باغ گشاید مگر دلم

گل بی تو خوش نبود دلم در چمن گرفت

در بزم روزگار بسان سبوی می

باید بهر دو دست سر خویشتن گرفت

دوری زمردمان نه همین شرط عزلتست

باید ز خود کناره درین انجمن گرفت

از سوز عشق نیست مرا شکوه ای طبیب

دل همچو شمع، کام خود، از سوختن گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲ما را که با تو غیر وفا در میانه نیست
  2. شمارهٔ ۳۳چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشت
  3. شمارهٔ ۳۴چون رحمتت فزاید بر عذرخواهی ای دوست
  4. شمارهٔ ۳۵کسی راه غمش را سر نبردست
  5. شمارهٔ ۳۶در حلقه خوبان چو تو یک عربده‌جو نیست
  6. شمارهٔ ۳۷رفت حسن تو و عشقت بدل من باقیست
  7. شمارهٔ ۳۸چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست
  8. شمارهٔ ۳۹زدی بتیغم و از جبهه تو چین برخاست
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.