پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۹

مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث

کجاست دامن ساقی کزو رسم به غیاث

جهان بود حدثی بازمانده از فرعون

بشو به آب قناعت تو دست ازین احداث

چو گنده پیر قبیح است دهر مردم خوار

برو چو اهل یقینش طلاق کن به ثلاث

فلک چو حادثه زای است زو مشو ایمن

پناه بر به در می فروش از آن احداث

جهان چو بر سر راه قیامت است بلی

منه اساس اقامت که نیست جای اثاث

خبیثه ای است جهان و تو باز عالم قدس

چو کرکسان مکن امروز خوی بر اخباث

بنه تو دل به غم و غصه جهان صوفی

چو این رسید ز حوا و آدمت میراث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱ای تو چون زلف چرایی، به من شیدا کج
  2. شمارهٔ ۱۲می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ
  3. شمارهٔ ۱۳بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
  4. شمارهٔ ۱۴گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
  5. شمارهٔ ۱۵آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
  6. شمارهٔ ۱۶آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
  7. شمارهٔ ۱۷ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
  8. شمارهٔ ۱۸آن زلف سیه که دلربا شد
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.