پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث

کین جهان کهنه اساس است منه در وی اثاث

حدث جمله سگان است چو دنیا، این دم

آب می کن طلب و دست بشو زین احداث

سور نوروز دمیدند، بده ساقی می

آمد اموات ریاحین به در از هر اجداث

دو موافق به هم و شیشه میهای کهن

در چمن خوش بود اثنا که چنین گشت ثلاث

با غم و درد بساز ای دل بیچاره من

چون ترا آمده این ز آدم خاکی میراث

ببر از جور فلک جانب میخانه پناه

مگرت باده حمرا برساند به غیاث

صوفیا حاصل دنیای دنی مرداریست

چو خبیث است تو دل می ننهی بر اخباث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲می کشم هر نفس از درد جدایی آوخ
  2. شمارهٔ ۱۳بیا که شاهد گل در چمن نقاب گشاد
  3. شمارهٔ ۱۴گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
  4. شمارهٔ ۱۵آن که از مشک به رخساره نشانی دارد
  5. شمارهٔ ۱۶آن ترک مست، دیده چو از خواب باز کرد
  6. شمارهٔ ۱۷ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
  7. شمارهٔ ۱۸آن زلف سیه که دلربا شد
  8. شمارهٔ ۱۹روی تو آتش است و برو خال چون سپند
همه‌ی غزلیات ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.